عشق یعنی

عشق یعنی راه رفتن زیر باران...
عشق یعنی من می روم تو بمان...
عشق یعنی آن روز وصال ...
عشق یعنی بوسه ها در طول سال...
عشق یعنی پای معشوق سوختن ...
عشق یعنی چشم را به در دوختن...
عشق یعنی جان می دهم در راه تو...
عشق یعنی دستان من دستان تو...
عشق  یعنی دوست دارم تورو...
عشق یعنی تا اوج می برم تورو...
عشق ... یعنی حرف من در نیمه شب ...
عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب
 عشق یعنی انقباظ و انبساط ...
عشق یعنی درد من درد کتاب ...
عشق یعنی زندگیم وصله به توست ...
عشق یعنی قلب من در دست توست...
عشق یعنی حس گرم انتظار...
عشق یعنی از زمستان تا بهار...
عشق بامن، با  تو معنی میشود...
عشق بی من، بی تو تنها میشود...
عشق یعنی اشک و آه و سوز دل ...
عشق یعنی یک خدا از جنس گل...
عشق یعنی بت پرستی تا جنون ...
عشق یعنی کینه از دلها برون...
عشق یعنی با یکی پیدا شدن ...
با یکی همدرد و هم آوا شدن...
عشق یعنی آرزوهای بلند...
عشق یعنی با همه اشکت بخند

آمدی

آمدی چشم گشودی و خزانم کردی
اولین شاعر چشمان وزانم کردی
آنقدر چشم تو غم داشت که هر تنگ غروب
لب دریاچه غم سنگ پرانم کردی
ساده از سفره چشمت به دلم نان دادی
و نمک گیر همین لقمه نانم کردی
اول راه من و تیرگی آخر عشق
پاک تر از خود انجیل و اذانم کردی
من که در هندسه و جبر سرآمد بودم
آخرین شاعر این دور و زمانم کردی

ديشب

ديشب شب تقسيم گندم بود مردم


شور عجيبی بين مردم بود مردم

جشن قبيله کدخدا مردان عاشق

جشنی که ديشب ـ بار چندم بود مردم؟ـ

سنج و دهل دمام غوغايی به پا بود

طوفانی از دم دم ددم دم بود مردم

بايد يکی قربانی آن جشن می شد

قربانی آن جشن

Random بود مردم

ديوانه زنجيری آمد دختری مست

چشمش شبيه قوس کژدم بود مردم

خونی که ماسيد و کمی نعش و کمی گيس

اين سهمش از تقسيم گندم بود مردم



***

دم دم ـ ولی ـ دم ظاهرا جو بود گندم

کمبود اين مردم کمی دم بود مردم

خيال سبز

"شبي شناخت دلت را و ني‌لبك برداشت
براي از تو سرودن دلش ترك برداشت
چه آسمان سپيدي مقابلش روييد
دو بال سبز به ابعاد شاپرك برداشت
در آرزوي بهاري هميشه جاويدان
خيال سبز ترا مثل يك محك برداشت
شبيه آدم عاشق گناه را فهميد
وسيب چشم تو انگار بوي شك برداشت
درست لحظه‌ي چيدن...چه خواب شيريني
ميان هق‌هق باران دلش ترك برداشت"

قصه من ، قصه تو

Image and video hosting by TinyPic
قصه من ، قصه تو، قصه كوچ دوباره
قصه رفتن و رفتن ، قصه مرگ ستاره
قصه دل ، قصه ابر ، قصه اشك دوباره
قصه صورت و سرما ، قصه برف شبانه 
داستان آشنايي ، قصه هايي از جدايي 
قصه تكراري ما ، موج سرما و سياهي...  

ای ساربان

Image and video hosting by TinyPic

ای ساربان آهسته ران، کارام جانم می رود
وان دل که با خود داشتم، با دلستانم می رود

من مانده ام مهجور از او، بیچاره و رنجور ازو
گویی که نیشی دور ازو، در استخوانم میرود

گفتم به نیرنگ و فسون، پنهان کنم ریش درون
پنهان نمی ماند که خون، بر آستانم می رود

محمل بدار ای ساروان، تندی مکن با کاروان
کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می رود

او می رود دامن کشان، من زهر تنهایی چشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل نشانم می رود

برگشت یار سرکشم، بگذشت عیش ناخوشم
چون مجمری پر آتشم، کز سر دخانم می رود

با آنهمه بیداد او، وین عهد بی بنیاد او
در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می رود

باز آی و بر چشم نشین، ای دلستان نازنین
کاشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم می رود

شب تا سحر می نغنوم، واندرز کس می نشنوم
وین ره نه قاصد می روم، کز کف عنانم می رود

گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرماند در گل
وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم می رود

صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من
گرچه نباشد کار کم، هر کار از آنم می رود

در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن
من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود

سعدی فغان از دست ما، لایق نبودی ای بی وفا
طاقت نمی آرم جفا، کار از فغانم می رود
Image and video hosting by TinyPic
♥♥هرگز از مرگ نهراسیده ام هراس من باری همه از مردن در سرزمینی است که مزد گورکن از بهای آزادی آدمی افزون باشد♥♥
♥♥♥عشق افسانه نیست آنكه عشق آفرید دیوانه نیست عشق آن نیست كه در كنارش باشی عشق آن است كه به یادش باشی♥♥♥
Image and video hosting by TinyPic Image and video hosting by TinyPic

share

Bookmark and Share

دنبال کننده ها


counter